
زبان خود را انتخاب کنید
شهادت کلیساهای عیسی واقعی در سراسر جهان
کلیسای عیسی واقعی
شهادت رویای بهشتی
Deacon Zhang Daochang – 2016 – کلیسای میشان TJC
شماس ژانگ دائوچانگ (کلیسای میشان، شهرک چنگ گونگ، شهرستان تایتونگ) شهادت خود را از رویای بهشتی به اشتراک می گذارد. از حساب پاستور زنگ دمینگ لاین منتقل شد. شهادت ارائه شده توسط ژانگ دائوچانگ در 8 می 2016، و در 15 می 2016 سازماندهی شد.
رویای بهشتی:
منبع شهادت: در 7 می 2016، من برای روز مادر به خانه بازگشتم و در صبح روز 8 می، این شهادت را با عمویم و کشیش زنگ دمینگ در میان گذاشتم.
من به نام مقدس خداوند ما عیسی شهادت می دهم:
شب 5 بهمن 1394 در حالی که خواب بودم خواب دیدم. در خواب، پلکانی را دیدم که مستقیماً به سمت آسمان می رفت و شروع به بالا رفتن از پله ها کردم. پس از مدتی کوهنوردی به دریاچه ای برخوردم. دریاچه وسیع بود و آب کدر بود. افراد زیادی در دریاچه شنا می کردند و بسیار شلوغ به نظر می رسید. به دلیل مسائل بهداشتی، نمی خواستم در دریاچه شنا کنم.
بنابراین، به بالا رفتن از پلهها به سطح بعدی ادامه دادم. در سطح دوم با دریاچه دیگری مواجه شدم. این دریاچه به اندازه دریاچه اول بود، اما حتی یک نفر در آن نبود. با خودم فکر کردم که چون کسی در این دریاچه شنا نمی کند، می توانم برای شنا بروم. همانطور که داشتم به آن فکر میکردم، متوجه حرکتی در دریاچه شدم. با دقت بیشتری نگاه کردم و متوجه شدم که داخل آن کروکودیل هایی شنا می کنند. خوشبختانه برای شنا وارد آب نشدم. وگرنه غذای آنها می شدم. سپس به بالا رفتن از پله ها ادامه دادم و در نهایت به بالای پله ها رسیدم. در آن لحظه چشمانم با یک میز فوق العاده بزرگ خیره شد. سطح میز بی کران بود و به شدت می درخشید و نور تابشی شبیه به شکوه ساطع می کرد. روی میز روشن، فرشتگان زیادی بودند که سرود می خواندند و صدایشان به طرز باورنکردنی زیبا بود. روی آن میز ایستادم که نور آن را کشیده بود و به این فکر کردم که آیا اینجا بهشت است؟
بعد از مدتی متوجه شدم یک فرد مسن روبروی من ایستاده بود. از من پرسید: کجا میخواهی بروی؟ در دلم فکر می کردم اگر اینجا بهشت است می خواهم خانواده ام را ببینم. بنابراین، به او پاسخ دادم: «میخواهم به خانه برگردم». او دوباره همان سوال را از من پرسید و من همان پاسخ قبلی را به او دادم. سپس با دست به سمتی اشاره کرد و از من پرسید: راه خانه تو کجاست؟ به سمتی که اشاره کرد نگاه کردم، اما چیزی ندیدم، پس جواب دادم: "جاده ای نیست." یک بار دیگر به آن سمت اشاره کرد و من هم همان جواب را دادم.
سپس به سمت من رفت و با کف دست چشمانم را پوشاند و سپس دستش را برداشت تا از من بپرسد که چه دیدم. چشمانم را که باز کردم، مسیر باریکی را در جهتی که قبلاً نشان داده بود دیدم. گفت: این راه خانه توست. بنابراین، به سمت مسیر رفتم. باریک و کوچک بود، مثل یک مسیر صحرایی که فقط به یک نفر اجازه عبور می دهد و اجازه نمی دهد مردم در طول مسیر با هم ملاقات کنند. به پیاده روی در این مسیر ادامه دادم و در نهایت با فرد مسن دیگری روبرو شدم. جلوی او کتابی بود و پشت سرش دری بود. وقتی پیرمرد مرا دید، از من خواست که بایستم و پرسید: «تو کیستی؟ کجا میخواهی بروی؟" نمیتوانستم چهرهاش را به وضوح ببینم، بنابراین چارهای جز پاسخ دادن به او نداشتم: «من ژانگ آنچانگ هستم، سیمولاکی». گفت: یک لحظه صبر کن! اجازه دهید بررسی کنم که آیا نام شما در لیست است یا خیر.
سپس کتابی را که در مقابلش بود ورق زد. دیدم کتاب خیلی بزرگ و بلند است، به اندازه یک میز ناهارخوری چهار نفره. سپس به من گفت: «هوم! نام شما اینجاست. شما می توانید وارد شوید.» پس دستم را گرفت و از آن در عبور داد. که صحبت از در شد، آنقدر کوچک بود که مجبور شدم بدنم را به پهلو فشار دهم تا وارد شوم. و اینطوری از در گذشتم.
وقتی داخل شدم، متوجه شدم که دست پیرمردی که دستم را گرفته بود، بسیار زبر است. بنابراین، از او پرسیدم: «پدر (اصطلاح قبیله آمیس برای بزرگان)، چرا دستانت اینقدر خشن است؟ می توانم نگاهی بیندازم؟» گفت: اگر می خواهی ببینی برو! روی دستش چرخیدم و یک زخم گرد در وسط کف دستش دیدم. او به من اجازه داد که دست دیگرش را ببینم و همان زخم را داشت. در قلبم فکر کردم که آیا او می تواند خداوند عیسی باشد؟ بنابراین، از او پرسیدم: "آیا تو خداوند عیسی هستی؟" فقط لبخند زد و جوابم را نداد.
او همچنان مرا به سمت شهری هدایت کرد. دیدم هر خانه ای از طلا ساخته شده و هر خانه ای باغی در جلوی خود دارد که پر از گل های گوناگون است. شکوه خانه ها، در مقایسه با هر چیزی که در تلویزیون یا دنیا دیده بودم، غیرقابل قیاس بود. در مورد گل های باغچه هم همینطور بود. آنها آنقدر زیبا بودند که هیچ چیز روی زمین قابل مقایسه نبود.
هر خانه دارای یک تابلوی درخشان خاص با نام ساکنان بود. یک طرف اسامی چینی بود و در طرف دیگر اسامی بومی. خداوند مرا به خانه بزرگی برد و نام همسرم را روی تابلو دیدم. جلوی خانه یک تخت گل بود و گل های باغ فوق العاده زیبا بودند. او گفت: به گلهای تخت گل دست نزنید. با این حال، وقتی خداوند توجهی نداشت، یکی از گل ها را لمس کردم. در کمال تعجب، شروع به خواندن کرد و آهنگ بسیار لذت بخش و دلنشین بود. تا حالا شعری به این زیبایی نشنیده بودم.
After a while, I asked Him, “Is this house mine?” He replied, “No, your house is not this one. Here, everyone has their own house.” I asked Him, “Then where is my house?” He pointed in a direction, and as I looked in that direction, I saw a small house. I asked, “Is that my house?” He said, “Yes.” So, I asked Him, “Why is my house so small?” He replied, “In the world, believers who obey the commandments, faithfully uphold the truth, engage in holy work, spread the gospel, show compassion, and make offerings, will have a slightly larger house. So, if you want your house to be bigger, you have to continue your efforts when you return to the world.” However, I thought to myself that having a home in heaven would be enough for me, regardless of its size. I didn’t want to go back to the world. I just wanted to stay here. But the Lord said to me, “You have to go back to the world. Look, you’re still sleeping there.” I looked down and saw that both my wife and I were still sound asleep in bed. I said, “I don’t want to go back. I just want to stay here. This is my home.” He replied, “No, you can’t. You still have many things to do and complete. So, you need to go back and finish them before you can come back.” And at that moment, I woke up from the dream.
شهادت یک رویا در مورد جهنم
به نام خداوند ما عیسی، من به خواب زیر شهادت می دهم:
حدود یک ماه بعد از اینکه خواب بهشت را دیدم، در شب 5 اسفند 1394، در حالی که خواب بودم، خواب عجیب دیگری دیدم. این بار خداوند از من پرسید: آیا از جهنم می ترسی؟ من با اطمینان پاسخ دادم: "نه، زیرا من فرزند خداوند هستم." متعاقباً، او مرا به سمت مسیری شیبدار هدایت کرد. همانطور که راه می رفتم، ذهنم به این فکر می کرد که جهنم ممکن است چگونه باشد. طولی نکشید که چشمم به دریاچه سرمه ای تیره رنگی افتاد. وقتی به دریاچه نزدیکتر می شدم، گرمای شدیدی مرا فرا می گرفت و با هر قدم گرمتر می شد. فریاد کمک از سوی افراد درون به طور فزاینده ای شنیدنی می شد: «مرا نجات بده! نجاتم بده!» التماس آنها در گوشم طنین انداز شد. در درون دریاچه آتشین، هر فردی عمیقاً سیاه به نظر می رسید، گویی در آتش سوخته است. آنها به من التماس کردند: "من را نجات بده! نجاتم بده!» در پاسخ، خداوند نفسی به سمت دریاچه بیرون داد و بلافاصله رنگ آن را از زرشکی تیره به نارنجی روشن تبدیل کرد. سطح دریاچه شبیه آب سوزان بود، با مردمی که در اطراف آن می پیچند و کوبیده می شوند، شبیه به کوفته هایی که در آب می جوشند. گرما بیش از حد بود. با مشاهده این صحنه وحشتناک، متوجه شدم که نترسیدن غیرممکن است. ناگهان فریاد کمک قطع شد.
درست زمانی که تلاش میکردم تصویر باقی مانده را از بین ببرم، متوجه جادهای وسیع و هموار در طرف مقابل دریاچه شدم. این جاده بر خلاف پلکان باریکی که به بهشت منتهی میشد، بالا میرفت. پر از جمعیت زیاد بود، به حدی که کل جاده مملو از عابران پیاده بود. هر فردی در این مسیر لبخندی شاد به لب داشت. همانطور که به آرامی از پایین به بالا نگاه کردم، مشاهده کردم که آنهایی که در بالا بودند تمایلی به ادامه حرکت به جلو ندارند. در عوض، آنها می خواستند به عقب برگردند. با این حال، آنها نتوانستند این کار را انجام دهند، زیرا همه افراد در جاده در یک جهت حرکت می کردند. کسانی که در بالا هستند فقط توسط کسانی که پشت سرشان هستند می توانند به جلو هل داده شوند. این افراد که می خواستند عقب نشینی کنند، این کار را انجام دادند زیرا شاهد یک شیب تند رو به پایین در جلو بودند. در پایین این شیب دریاچه آتشینی قرار داشت که قبلاً به آن اشاره کردم. اگرچه آنها می خواستند به عقب برگردند، اما فقط می توانستند توسط کسانی که پشت سرشان بودند به جلو رانده شوند و در نهایت در دریاچه غوطه ور شوند.
از خداوند پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟ و خداوند پاسخ داد: «اینها کسانی هستند که به من ایمان ندارند. همانطور که در یوحنا 3:18 بیان شد، آنها محکوم هستند زیرا به نام پسر یگانه خدا ایمان ندارند. این افراد شامل بت پرستان و بی دین هستند. آنها همچنین کسانی هستند که مرا "خداوند، خداوند" می نامند، اما با آب و روح القدس تعمید نیافته اند (یوحنا 3:3، 5). آنها نیازی به قضاوت ندارند. مقصد نهایی آنها اینجاست.»
از خداوند پرسیدم: «در مورد مؤمنان گذشته چطور؟» او گفت: «من آن افراد را در یک مکان مشخص قرار دادهام. وقتی در آینده قضاوت کنم، در جایی خواهد بود که فرشتگان زیادی را دیدی که سرود می خوانند، روی میز بزرگ درخشان. آن مکان همان جایی خواهد بود که من ایستاده ام. در آن زمان همه مؤمنان را از قدیم تا کنون قضاوت خواهم کرد. خواه مرتکب گناه شده باشند یا نه، هر فردی بر اساس اعمالش مورد قضاوت قرار می گیرد. هیچ راه فراری برای کسی وجود نخواهد داشت.»
در ادامه از او پرسیدم: «طبق پیشگوییهای کتاب مقدس، ملتها علیه ملتها قیام خواهند کرد و مردم با یکدیگر خواهند جنگید. الان این اتفاق نمیافتد؟» خداوند پاسخ داد: «درست می گویی! وقت من فرا رسیده است، اما همچنان منتظر توبه شما هستم. من به همه شما فرصت می دهم. به همین دلیل است که شما هنوز نمی توانید به بهشت بروید. شما باید به آوردن گوسفندان من به گله ادامه دهید و آنها را به سمت توبه و ایمان به من هدایت کنید. منتظر نمانید تا من بیایم و در نتیجه این گوسفندان در دریاچه آتش فرو می روند.» پس از گفتن این کلمات، خداوند بلافاصله مرا از خواب بیدار کرد.
اکنون میخواهم توصیههای خود را با همه دوستان و نزدیکانم در میان بگذارم. خداوند نسبت به ما مهربان است و آرزو دارد که همه نجات یابند. او از ما میخواهد که انجیل را به سرعت در میان دوستان و خانواده بیایمان خود منتشر کنیم و افراد ضعیف در ایمان را به عقب برگردانیم. این مأموریت فقط مال من، شما یا او نیست - این همان کاری است که همه ما که به خداوند ایمان داریم و از او پیروی می کنیم باید انجام دهیم.
در آخر خدا به همه شما خیر بدهد
باشد که تمام جلال، قدرت و ستایش به نام خداوند ما عیسی مسیح باشد. آمین!
* *
شهادت بالا مصاحبه ای است که توسط برادر ژانگ گوانگرونگ از کلیسای شیژی با عمویش، دیاکون ژانگ دائوچانگ انجام شده است. او شهادت تجربه عمویش از دیدن بهشت و جهنم را برای هشدار و تشویق همه نوشت.
(از گروه خط کلیسا)
سرود 05
رؤیای بهشت و جهنم در نماز
«بعداً، روح خود را بر همه جسم خواهم ریخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد، پیران شما خواب خواهند دید، و جوانان شما رؤیا خواهند دید. در آن روزها روح خود را بر بندگان و کنیزان خود خواهم ریخت.» (یوئیل 2:28-29)
اعمال کودک پاک و درست است و طبیعت او را نشان می دهد. (امثال 20:11)
دختر کوچک چن جیاین در سال 1996 به دنیا آمد و هدیه ویژه ای از طرف خداوند به ما دو نفر است. با نگاهی به شب زلزله 921 در سال 1999، آسمان لرزید، زمین ترک خورد، زمین غرش کرد و هیس کرد. در آن زمان، دختر کوچک سه ساله و هم سن پسر ما چن شیسین بود.
.
آن روز فکر می کردم که بلوک های سیمانی زمین می ترکد و می افتد. به طور غریزی بدن ضعیفم را روی جیایین که هنوز آرام خوابیده بود پرت کردم. پدر ساده لوح در واقع می خواست از این کار غیرممکن برای محافظت از دخترش در برابر آسیب دیدن استفاده کند. اما کسی که قدرت محافظت از ما را دارد خداوند عیسی است، ما چه هستیم؟ (مزمور 127:1-2)
زمان می گذرد و در یک چشم به هم زدن به کلاس سوم ابتدایی رسیده است. با دیدن عملکرد پر جنب و جوش و فعال او در زندگی، از یک طرف خوشحال می شوم، از طرف دیگر اغلب نگران رشد او در جنبه های مختلف اعتقادی و تحصیلی هستم. من به ویژه امیدوارم که او هر چه زودتر به دنبال روح القدس گرانبها باشد. با کمک روح القدس با او، می توانم راحت تر باشم.
من یک واعظ تمام وقت هستم. با توجه به تجربه کلی وزارت، با توجه به تمرکز و فوریت دعای دخترم، پیش بینی می کنم که او ممکن است N سال صبر کند تا بتواند روح القدس را دریافت کند. این باعث می شود اغلب نگران نگرش او نسبت به نماز باشم. اما محبت خدا و لطف او فراتر از تصور مردم است. جیایین وقتی برای فیض روحانی دعا کرد، دو رویا از راه دید. پس از چند روز، او به طور غیر منتظره ای روح القدس گرانبها را از خداوند دریافت کرد. در زندگی او، به دلیل کمک و راهنمایی روح القدس، احساس می کنیم که او در جنبه های مختلف پیشرفت کرده است. روح ما نیز آرامش بی نظیری دریافت می کند (یوحنا 14:16-17)!
جمعه، 23 آوریل 2004، جلسه انجیلی فیض معنوی کلیسای شمالی تایچونگ بود. جیایین بعد از خطبه شب برای روح القدس دعا کرد. وقتی مدام می گفت: «هللویا! خداوند عیسی را ستایش کن!» در دهانش، ناگهان همه چیز جلوی چشمانش تیره شد. او احساس می کرد که روحش بلند شده و در هوا شناور شده است تا رؤیاها را ببیند.
دو راهی که روح انتخاب می کند تا دنبال کند
«این روح است که زندگی می بخشد. گوشت فایده ای ندارد سخنانی که با تو گفتم روح و زندگی است.» (یوحنا 6:63)
«از دروازه باریک وارد شوید. زیرا دروازه وسیع و راهی آسان است که به هلاکت میرسد و کسانی که از آن وارد میشوند بسیارند. زیرا دروازه باریک و راهی سخت است که به زندگی منتهی می شود و کسانی که آن را می یابند اندک.» (متی 7:13-14)
جیایین افرادی را که در قبرها مرده بودند و مردمی را دید که روی زمین افتاده بودند. روحشان از بدنشان بیرون آمد و با هم در جاده ای قدم زدند. پس از مدتی به دوشاخه ای در جاده رسیدند و مسیرهای خود را انتخاب کردند. یکی از جاده ها عریض و در سرازیری شیب داشت، اما هر چه جلوتر می رفتند کوچکتر و تاریک تر می شد. افراد زیادی روی آن راه می رفتند، بی شمار. جاده دیگر جاده کوچکی بود که سربالایی می رفت. جاده پر از سنگ بود، اما با راه رفتن آنها روشنتر و درخشانتر میشد (جامعه 3: 11؛ یوحنا 5: 28-29 را ببینید).
عاقبت غم انگیز گم شدن در راه وسیع ایمان
«راهی هست که به نظر انسان درست میآید، اما پایانش راه مرگ است». (امثال 14:12)
"شئول و آبادون هرگز راضی نیستند." (امثال 27:20)
«جایی که کرمشان نمی میرد و آتش خاموش نمی شود». (مرقس 9:48)
مردمی که در جاده عریض قدم می زدند همدیگر را شلوغ می کردند. جاده کوچکتر و کوچکتر شد. پل زیبا و باشکوهی را در انتهای راه دیدند. مردمی که این جاده را طی می کردند تصور می کردند که عبور از این پل باشکوه قلمرو دیگری از زندگی است که عموماً مردم آن را بهشت غربی می نامند. بنابراین آنها به تکاپو افتادند تا روی پل راه بروند. چون تعداد افراد زیاد بود تقریباً کور راه می رفتند. یکی پس از دیگری به صف شدند و همدیگر را هل دادند. مردمی که در مقابل پل قدم می زدند به طور غیرمنتظره ای به یک فضای خالی پا می گذاشتند و در پرتگاهی بی پایان سقوط می کردند.
معلوم شد که همه بدون اینکه هوشیار باشند یکی پس از دیگری راه می رفتند. وقتی به وسط پل رسیدند روی فضای خالی پا گذاشتند و به پرتگاه افتادند. آنها فرصتی نداشتند به کسانی که پشت سرشان بودند هشدار دهند، "این پل شکسته است، لطفاً از آن طرف نروید." افراد پشت سرشان فکر می کردند که همه از پل رد شده اند و در آن طرف وارد مکانی روشن شده اند. آنها انتظار نداشتند که در واقع روی فضای خالی پا گذاشتند و ناگهان به ورطه افتادند. پرتگاه زیر پر از استخوان بود و جهنمی بسیار وحشتناک بود که در آن کرم ها نمی میرند و آتش خاموش نمی شود (ارمیا 6:16-21؛ متی 16:26-27؛ لوقا 16:19-31 را ببینید).
اولین سوال فرشته در دروازه بهشت: "آیا تعمید شدید؟"
«عیسی پاسخ داد: «به راستی، به راستی به شما میگویم، اگر کسی از آب و روح متولد نشود، نمیتواند به ملکوت خدا وارد شود. آنچه از جسم زاده می شود، جسم است و آنچه از روح زاده می شود روح است.» (یوحنا 3: 5-6).
"کلیسا بدن اوست، پری کسی که همه چیز را در همه پر می کند." (افسسیان 1:23)
«این همان عیسی مسیح است که از راه آب و خون آمد. نه تنها با آب، بلکه با آب و خون. و روح شهادت دهنده است، زیرا روح حقیقت است. زیرا سه نفر هستند که شهادت می دهند: روح و آب و خون. و این سه موافقند.» (اول یوحنا 5:6-8)
جاده سنگی دیگر هرچه راه می رفتند روشن تر و عریض تر می شد. مردمی که در این جاده قدم می زدند سرانجام به دروازه طلایی عظیم و باشکوهی رسیدند. با طلای خالص تراشیده شده بود و بر روی آن حکاکی هایی توخالی وجود داشت. خیلی قشنگ بود. در این هنگام جیایین نیز به سمت دروازه فرود آمد و در میان مردم ایستاد. ناگهان کبوتری بود که شاخه زیتون در دهانش بود. کم کم از آسمان به پایین پرید و بزرگ و بزرگتر شد.
در این هنگام تمام دروازه پر از شکوه و جلال بود. سه فرشته از انتهای دروازه تا جلوی دروازه هنوز بسته بهشت پرواز کردند. دو نفر از آنها در مقابل ستون ها ایستاده بودند، یکی در هر طرف. فرشته دیگر با صدای بلند از مردمی که با قدم زدن در جاده کوچک به دروازه بهشت آمده بودند پرسید: آیا تعمید گرفته اید؟ برخی از مردم مات و مبهوت به نظر می رسیدند. وقتی به عیسی ایمان آوردند نمی دانستند چرا باید تعمید می گرفتند. آنها هرگز غسل تعمید نگرفته بودند. آنها فکر می کردند که فقط باید به عیسی ایمان داشته باشند و به کارآمدی غسل تعمید اعتقادی نداشتند. آنها پس از پی بردن به اشتباه خود دور شدند و به سمت جاده عریض ویرانی رفتند.
عدهای هم بودند که موافقت کردند وقتی به عیسی ایمان آوردند و تعمید گرفتند، باید تعمید بگیرند. اما آنها نمی دانستند که غسل تعمید آنها مطابق با حقیقت کتاب مقدس نیست و هیچ اثری در بخشش گناهان ندارد. در این هنگام دروازه با شکوه بهشت که قبلاً می دیدند، کم کم در نظرشان دروازه جهنم شد. چون به غسل تعمید مطابق با حقیقت کتاب مقدس اعتقاد نداشتند، دروازه نجات را دروازه جهنم می دیدند. آنها با اکراه به عقب برگشتند و به جاده عریض رفتند. در پایان، آنها مانند افرادی که روی پل راه می رفتند به جهنم افتادند (لوقا 1: 77-79؛ متی 3: 16-17؛ اعمال رسولان 22: 16 را ببینید).
سؤال دوم از فرشته در دروازه بهشت: "آیا روح القدس را دریافت کرده اید؟"
«وقتی کلام راستی، انجیل نجات خود را شنیدید، و به مسیح ایمان آوردید، با روح القدس موعود مُهر شدید. این روح القدس ضامن میراث ماست (توجه داشته باشید: متن اصلی به معنای «وثیقه» است)، تا زمانی که قوم خدا (توجه: «مردم» در متن اصلی به معنای «مالک» است) برای ستایش جلال او بازخرید شوند. (افسسیان 1:13-14)
در این هنگام هنوز مردمی در دروازه بهشت باقی مانده بودند و فرشته سؤال دوم را از آنها پرسید: آیا هنگام ایمان آوردن روح القدس را دریافت کردید؟ در نتیجه، عدهای که روح حقیقت را دریافت نکردند توسط نیرویی عقب رانده شدند و به سرعت از جاده گسترده به سوی نابودی سر خوردند. برخی دیگر که روح را نداشتند اما حاضر به رفتن نشدند، و برخی که روح را دریافت نکردند اما ادعا کردند که آن را دریافت کرده اند، این افراد نیز ناگهان نیرویی آنها را پایین می راند، به سرعت می لغزند و به سمت جاده گسترده نابودی می غلتند. . یهودا، رسولی که به خاطر پول به عیسی خیانت کرد و صلاحیت خود را برای دریافت فیض روح القدس از دست داد، نیز توسط نفس خدا به جهنم زده شد (اعمال رسولان 2:37-39، 19:1-7؛ دوم قرنتیان 1:22 را ببینید. ؛ یوحنا 3:31-36).
فرشته در دروازه بهشت نام هایی را از "کتاب زندگی" صدا زد.
«ثمره روح محبت، شادی، صلح، صبر، مهربانی، نیکی، وفاداری، نرمی، خویشتن داری است. در برابر چنین چیز هایی قانونی وجود ندارد." (غلاطیان 5:22-23)
«به خاطر جوانی، کسی به تو نگاه نکند، بلکه در گفتار، در رفتار، در عشق، در ایمان و پاکی، برای مؤمنان الگو قرار ده». (اول تیموتائوس 4:12)
«خداوند پلیدی زنان صهیون را خواهد شست و خونریزی اورشلیم را با روح عدالت و روح سوزان پاک خواهد کرد. آنگاه کسانی که در صهیون میمانند و در اورشلیم میمانند، مقدس خوانده میشوند، یعنی هر که در میان زندگان در اورشلیم ثبت شده است.» (اشعیا 4: 3-4)
تمام تلاش خود را بکنید تا با همه در صلح زندگی کنید و مقدس باشید. بدون تقدس هیچ کس خداوند را نخواهد دید.» (عبرانیان 12:14)
بعد از تمام شدن این دو سوال، هنوز گروهی از مردم در دروازه بهشت مانده بودند. در این هنگام دروازه خیره کننده بهشت به آرامی خود به خود باز شد. دو فرشته از دروازه محافظت می کردند. یکی از آن ها یک کتاب نامی از بهشت آورد و یکی یکی به چشم همه آمد. کسانی که به نام خوانده می شدند می توانستند بلافاصله از دروازه بهشت وارد شوند.
ناگهان چشمان جیا یین کتابی را دید که فرشته در دست داشت. او دید که در دفترچه نام های زیادی وجود دارد. در پشت هر نام میوه ای از روح وجود داشت: عشق، شادی، صلح، صبر، مهربانی، نیکی، وفاداری، نرمی، خویشتن داری. آنها با نمادهای مختلفی مانند "○"، ""، "△"، ""، و غیره مشخص شده بودند، که نشان میدهد آیا هر فرد در زندگی خود کارهای خوبی از میوه روح انجام داده است یا خیر. کسانی که به نام خوانده می شدند و می توانستند از دروازه بهشت وارد شوند، در واقع بی تقصیر نبودند. اما آنها توانستند اشتباهات خود را در زندگی خود بازتاب دهند و اعتراف کنند. آنها با تکیه بر سرزنش روح به موقع خود را فروتن کردند. آنها با اتکال به دعای روح با توبه دعا می کردند تا ناخالصی ها را از ایمان خود دور کنند. آنها نمونه ای از میوه روح را زندگی کردند. آنها خدا را تسبیح می گفتند و به مردم سود می رساندند تا نجات یابند.
کسانی که شکست خوردند و نامشان خوانده نمی شد روح القدس داشتند اما دعا را به عنوان تابعی از آن جدی نمی گرفتند. روزگار خود را در جهل سپری کردند و وقت خود را تلف کردند. آنها با تکیه بر یادآوری نگرانی روح القدس برای گناه در مقابل عدالت برای قضاوت، برای خطاهای خود دعا نکردند. خود را سرزنش کردند و با خضوع خالصانه به درگاه خداوند توبه کردند. بنابراین این افراد نیز صلاحیت ورود از آن دروازه را نداشتند.
اگرچه برخی از مردم اکنون می دانند که اشتباه می کنند و تصمیم به توبه و اعتراف به عیب های خود می گیرند، خیلی دیر شده است. فرصت توبه از دست رفته است. وقتی همه نام ها خوانده شد، کسانی که می توانستند از آن دروازه وارد شوند، همه یکی پس از دیگری وارد شده بودند. در این زمان دروازه بهشت به طور خودکار با سرعت بسیار بالا بسته شد. به دلیل اینکه با چه سرعتی بسته شد، نیرویی تولید کرد که همه کسانی را که از بیرون طرد شده بودند به سوی جهنم راند (اول پطرس 2: 1-2؛ امثال 3: 1-7؛ اول یوحنا 1: 5-10، 2: 1-6 را ببینید. ؛ یوحنا 16:8-11؛ فیلیپیان 2:14-16؛ اول تسالونیکیان 5:23-24؛ متی 22:11-14؛ مکاشفه 20:11-15، 21:27؛ دوم تسالونیکیان 2:8).
اهل بهشت خوش تیپ و زیبا هستند و جامه های بسیار سفید به تن دارند و آهنگ جدیدی می خوانند
«بیایید شادی کنیم و خوشحال باشیم و او را جلال دهیم! زیرا عروسی بره فرا رسیده است و عروس او خود را آماده کرده است. کتانی ظریف، روشن و تمیز به او داده شد تا بپوشد. (کتان نفیس به معنای اعمال صالح قوم مقدس خداست.) سپس فرشته به من گفت: "این را بنویس: خوشا به حال کسانی که به شام عروسی بره دعوت شده اند!" و افزود: «اینها سخنان راستین خدا هستند.» (مکاشفه 19: 7-9).
«آنگاه نگریستم و در آنجا بره بر کوه صهیون ایستاده بود و با او 144000 نفری بودند که نام او و نام پدرش را بر پیشانی خود نوشته بودند. و صدایی از آسمان شنیدم مانند غرش آبهای تند و مانند صدای رعد و برق. صدایی که شنیدم شبیه صدای نوازندگانی بود که چنگ خود را می نواختند. و در حضور تاج و تخت و در حضور چهار موجود زنده و بزرگان سرود جدیدی خواندند. هیچ کس نتوانست این آهنگ را بیاموزد مگر 144000 نفری که از روی زمین نجات یافته بودند.» (مکاشفه 14:1-3)
مؤمنانی که به نام خوانده می شدند و صلاحیت ورود از دروازه بهشت را داشتند یکی پس از دیگری وارد شدند. در لحظه ورود آنها لباسی که پوشیده بودند بلافاصله تبدیل به ردای سفید شد. و فارغ از جنسیت، سن و قیافه، چهره و استایل همه مانند فرشته ها جوان، قد بلند و خوش تیپ می شد. و تمام زمین داخل دروازه با طلای بسیار درخشان سنگفرش شده بود که به خوبی می درخشید. گلهای بهشت هم می توانستند آواز بخوانند!
اولین قدیسان که به نام خوانده می شدند در جلو صف می کشیدند و متأخران در پشت صف. در روحیه خود می توانستند تشخیص دهند و بدانند که در میان آنها دوازده حواری از جمله ماتیاس بودند. اینها پطرس یا یوحنا، یعقوب و سایر مقدسین بودند. آنها همچنین با دیگران صف میکشیدند، دست در دست هم میگرفتند و در حالی که به جلو میرفتند سرودهایی با شادی میخواندند. در هر دو طرف فرشتگانی بودند که با همه هم آواز می خواندند. زبانی که آنها می خواندند زبانی نبود که کشورها، نژادها، مناطق و مردمان مختلف روی زمین استفاده می کردند، بلکه زبان بهشتی بود. همه یکصدا می خواندند و بسیار زیبا می خواندند (اما چون در رویایی می خواندند، جیا یین نمی توانست به یاد بیاورد که چگونه آن را بخواند، اما صدا واقعاً بسیار شگفت انگیز بود!) (متی 17:2؛ متی 22:23-32 را ببینید). .
مردم بهشت از شنیدن موعظه عیسی شخصاً خوشحال می شوند
«بنابراین، برادران و خواهران عزیزم، محکم بایستید. اجازه نده هیچ چیز شما را تکان دهد. همیشه خود را کاملاً به کار خداوند بسپارید، زیرا می دانید که زحمت شما در خداوند بیهوده نیست.» (اول قرنتیان 15:58)
"من مبارزه خوبی کرده ام، مسابقه را تمام کرده ام، ایمان را حفظ کرده ام. اکنون برای من تاج عدالت در نظر گرفته شده است که خداوند، قاضی عادل، در آن روز به من خواهد داد - و نه تنها به من، بلکه به همه کسانی که مشتاق ظهور او هستند.» (دوم تیموتائوس 4:7-8)
"سپس صدایی از آسمان شنیدم که گفت: "این را بنویس: خوشا به حال مردگانی که از این پس در خداوند می میرند." روح می گوید: «بله، آنها از زحمت خود آرام خواهند گرفت، زیرا اعمالشان به دنبال آنها خواهد آمد.» (مکاشفه 14:13).
در حالی که همه دست در دست هم آواز خواندند، به کنیسه ای بلند و باشکوه، باشکوه و زیبا رسیدند. خط افقی اولیه افرادی که دست در دست هم گرفته بودند به طور طبیعی به خط عمودی افرادی تبدیل شد که وارد کنیسه می شدند. و در دو طرف فرشتگان با آلات موسیقی مانند فلوت و ویولن و چنگ مانند داوود و غیره صف کشیده بودند. آنها موسیقی سرود فوق العاده ای نواختند و همه را به کنیسه پذیرفتند تا برای گوش دادن به موعظه خداوند عیسی آماده شوند.
اولین قدیس که وارد کنیسه شد، در روح خود می دانست که این مریم، مادر عیسی در زمانی است که او در جسم بود. سپس همه یکی پس از دیگری وارد کنیسه شدند و در صندلی های خود نشستند. کنیسه بسیار بلند، وسیع و پر شکوه بود. دیوارها از سنگ های قیمتی صیقلی ساخته شده بودند و شکوهمند و باشکوه بودند.
فرشته ای در جلوی کنیسه چنگ می نواخت و مردی شبیه یک خارجی بود با موهای مشکی با هایلایت های قهوه ای تیره. او در روح خود می دانست که خداوند عیسی است که می خواهد موعظه کند. او ابتدا در مورد «دعوت چهار شاگرد» صحبت کرد که عبارت بودند از شمعون پطرس و برادرش اندرو، و دو پسر زبدی، یعقوب و برادرش یوحنا. او آنها را دعوت کرد که "مردم را مانند ماهی بگیرند". سپس درباره «معجزه پنج نان و دو ماهی» صحبت کرد. از آنجا که پسری «پنج نان و دو ماهی» را تقدیم کرد، پس از برکت یافتن توسط خداوند عیسی، پنج هزار نفر را سیر کرد و هنوز دوازده سبد نان باقی مانده بود.
نویسنده از جیا یین پرسید که چرا خداوند عیسی هنوز باید این نوع موعظه را در بهشت موعظه کند. او گفت: «خداوند عیسی گفت: «امروز میتوانید وارد بهشت شوید و اینجا بنشینید، نه تنها به این دلیل که خود را حفظ کردهاید، بلکه به این دلیل که برای موعظه انجیل باید احساس مأموریت داشته باشید. شما باید وظیفه خود را انجام دهید و آنچه را که می توانید ارائه دهید، تا خداوند بتواند شما را برکت دهد و شما را برای تکمیل کار مقدس نجات مردم راهنمایی کند.» من فکر می کنم این همان چیزی است که خداوند عیسی به ما که هنوز روی زمین هستیم یادآوری می کند (نگاه کنید به) مکاشفه 21؛ مرقس 1: 16-20؛ یوحنا 6: 9-13).
دریافت روح القدس گرانبها از خداوند در نماز خانه
زیرا هر که بخواهد دریافت می کند. کسی که جستجو می کند، پیدا می کند; و به روی کسی که در بزند در باز خواهد شد. کدام یک از شما پدران اگر پسرتان نان بخواهد به او سنگ می دهد؟ یا اگر ماهی بخواهد به جای آن مار به او می دهد؟ یا اگر تخمی بخواهد به او عقرب می دهد؟ پس اگر شما، با اینکه شریر هستید، می دانید که چگونه به فرزندان خود هدایای نیک بدهید، چقدر بیشتر پدر شما در آسمان روح القدس را به کسانی که از او می خواهند عطا خواهد کرد!» (لوقا 11:10-13)
در آن زمان، نگرش دعای جیا یین با قبل متفاوت بود. دلش داغ و پر حرارت بود. او به رؤیا نگاه کرد و به موعظه عیسی گوش داد. دلش متاثر شد و دعای عاجل کرد تا اینکه عرق ریخت و از خوشحالی گریه کرد. درست در آن هنگام، یک شماس او را دید که گریه می کند و با جدیت دعا می کند. دستی به پشتش زد و با مهربانی تشویقش کرد: «جیا یین! بیشتر دعا کن! شما در شرف دریافت روح القدس هستید!» در آن لحظه، وقتی جیا یین چشمانش را باز کرد، دیگر نمی توانست محتوای بینایی را ببیند.
اگرچه او روح القدس را در آن جلسه احیاء دریافت نکرد. اما خدا را شکر! چند روز بعد، وقتی قبل از رفتن به رختخواب با هم در خانه نماز خواندیم، جیا یین مدام می گفت: «هللویا! خداوند عیسی را ستایش کن!» "سپاس خداوند را! خداوند عیسی را ستایش کن!» ... اما به زودی او احساس کرد که سرعت دعایش بیشتر و سریعتر می شود. زبان او نیرویی داشت که به طور طبیعی حرکت می کرد و پیچ می خورد. او نمی توانست بگوید «هللویا! خداوند عیسی را ستایش کن!» به وضوح. و روح القدس بسیار پر بود و صدای دعایش بلند بود.
After a while, we said together: “Amen!” and ended the prayer. Then I said to her: “Jia Yin, you have received the ‘Holy Spirit’! Jia Yin, you really have received the ‘Holy Spirit’!” I knew that the Lord Jesus had given her the Holy Spirit. It also confirmed that the Lord let her see the vision of hell and heaven. He wanted to remind her of the meaning of choosing correctly in faith and to be firm, watchful and diligent. To prepare well for entering heaven is the valuable success in life. Thank God very much! May all glory be to the true God in heaven! Amen!
◎Written by Chen Jia Yin of Beitai Zhong Church of TJC and Chen Jin Rong ◎Issue: 326 ◎2004.11
Find the address of a church
Please change the parameter 10Km to search for nearby churches
I saw a very good testimony of death and resurrection that made me
Myocardial infarction to heaven, angel’s exhortation
(San Guang Church Jian Guangrong brother Lai Meihui sister
2022-0723 Dawan Church Kuihui Prayer House Season Preaching Meeting)
Hallelujah, testify in the name of the Lord Jesus
1. Brother Jian’s own statement
On March 21, 2021, we went to visit a sister. It happened that there was a fire near the mountain. We were worried that the fire would spread to the sister’s house. We quickly went back to get fire extinguishers and watering tools. When we returned to that place, we saw many people helping to fight the fire. The weather was very hot and we helped until four o’clock in the afternoon. We packed up the tools and were about to go back. My wife returned to the home of San Guang tribe, and I went to the orchard on the mountain.
After arriving at the orchard workshop, I put down the fire-fighting equipment on the car. Suddenly, my body was very uncomfortable, my breathing was difficult, and my consciousness gradually became unclear. At that time, I quickly called my wife and told her that I might be leaving. I also ran to the bathroom and laid a white bath towel on the ground. I wanted to die cleanly on it. I prayed to God and said: “God! If you want to take my life away, take it away, stay if you want to stay.” After praying, I lost consciousness and fell into a coma.
2. Sister Jian’s supplement
After I returned home that day, around 6 o’clock in the evening, I originally wanted to take a bath. Just as a believer called me, after finishing the call, at 6:31, I received a call from my husband and said to me: “Meihui, my body is uncomfortable , You come and pick me up quickly, I may not be able to do it.” I thought he had been working on the mountain for more than 30 years and had never made such a call. I felt very sudden and felt wrong. In case something happened, I might not be able to lift my husband by myself. , So I hurriedly went to find my sister and youngest daughter together to the orchard on the mountain. I thought about it during the day at Yufeng. The weather was very hot and it became very cold at night. The temperature difference between climate was very large.
It was foggy at that time and it also rained lightly. While driving, I also prayed silently with my family for the Lord’s protection. At around 7 o’clock, we arrived at the workshop and hurriedly went inside to find him. We found him lying on the bathroom floor with his body already cold and his hands and feet stiffened. His palms, feet, lips were already purple-blackened, his mouth foamed white foam, he was unconscious, we kept calling him but couldn’t wake him up. The first thing I did was call the preacher and ask him to help contact believers to pray together. Later I called an ambulance. The road on the mountain is not easy to find. The ambulance personnel got lost when they went up the mountain. Fortunately, there were brothers leading them up the mountain. It was already 8:30 when the ambulance arrived at the workshop. After they came here , They couldn’t detect my husband’s vital signs, shouting: “OHCAOHCA” (cardiopulmonary function stopped before arriving at hospital), telling us that this is myocardial infarction, so they put my husband on an ambulance CPR (cardiopulmonary resuscitation) And giving oxygen is no way, just buckle an artificial emergency resuscitation ball at his mouth and nose, hoping that he can breathe by himself, then he also spit out some saliva.
It was already 9 o’clock when we went down the mountain. I sat in an ambulance with a blank mind in my head thinking: “Lord Jesus , life is in your hands.” The ambulance personnel said to me:
“You have to be psychologically prepared. You may not be sent him to the hospital yet and he will die halfway.” Also asked me whether to send it directly to a nearby medical station or directly to a hospital? Later we went to a medical station first , The doctor there immediately helped him intubate him . Later , The ambulance personnel contacted a hospital well . When they arrived , They found out that there was no doctor . They had no choice but to transfer again . After arriving at a certain hospital in Hsinchu , The doctor said that he had heart-lung failure , Respiratory failure , Myocardial infarction , And issued a critical illness notice . The doctor also said to me : “You have him to be psychologically prepared . During the emergency and examination process , Like now to do a computer tomography , Maybe not yet checked , Just put it up , People are gone . ” .
I have always relied on God in my heart , And thank the fellow spirits for praying non-stop , The whole process went smoothly , And later people were saved . Myocardial infarction , There is a golden emergency time , Brain hypoxia , Cannot exceed 6 minutes , But it took us 6 hours from the mountain to the hospital . When he woke up, he was in the intensive care unit of the intensive care unit . He had an experience while he was in a coma. Let him say it first.
3. Brother Jian’s own statement
After I fell into a coma, I came to a very tall gate with two angels stationed there. I wanted to go in, and an angel said to me: “You can’t go in yet.” I said: “Why can’t I go in? I am a believer of San Guang Church and a believer of True Jesus Church?” At this time, my feet walked forward, but the whole person retreated. The angel said: “Not yet, your time is not up yet, you have five things that you haven’t done well, four things are to apologize, one thing is your daughter. After you do these five things well, we will come back and pick you up again. Is this okay?” I said: “Of course it’s okay.” The angel talked to me a lot, and another angel also said to me: “After you go back, you must tell the believers well that you don’t like to be big in the church, don’t fight for factions, and bring young people back to the church well. Brothers and sisters must be united and love each other. Help each other and help those who are in difficulty… After you go back, go and apologize first.” At this time, I woke up and found myself in the intensive care unit. Fortunately, I survived.
I remember that the first four things reminded by the angels were to apologize, so when I was in the hospital, I directly apologized on the spot to fellow spirits who had offended me in words when they came to visit me. They agreed and said: “Okay, I didn’t take it to heart.” Let go of this matter. So I have completed the first four things in the hospital. There is still one thing about my daughter. I told her that she should agree to get married, and she got married last August. In short, I already know that when brothers and sisters get along with each other, if they offend each other like this, they must apologize or else they will not be able to enter God’s kingdom. Nor can we just scold because the child is young, so there is also sin.
4. Sister Jian’s supplement
Let me add that when my husband woke up, he told me: “Meihui, I saw a big door inside which was very bright and beautiful. There were angels on both sides of the door that did not let me in. My body was not painful at that time.” He fainted before his body was very painful and the angel said to him: “Offenders cannot enter God’s kingdom; proud people cannot enter God’s kingdom; liars cannot enter God’s kingdom; those who fight for factions cannot enter God’s kingdom; those who like to be heads in church cannot enter God’s kingdom.”
Thank God for witnessing this far and may all glory be given to the true God in heaven.
True Jesus Church Kuihui Meeting
Testimony of Baptism
When I was stationed as a pastor in Tainan Church 24 years ago, Miss Wu and her mother came to the church. She attended meetings for 16 years but had not been baptized. She was very enthusiastic, never absent from meetings, and participated in ministries and offerings. I asked her why she hadn’t been baptized in the true Jesus church. She said, “I was baptized in my previous church. Anyway, they use the same Bible, just different terms like ‘God’ and ‘the Lord.’ It’s all about believing in Jesus; there’s no need to be baptized again.”
Shortly after, the Pentecostal movement arrived, and Miss Wu also wanted to go to the baptismal site to see. At that time, four churches in Tainan City performed baptisms together, with four ministers taking turns baptizing. It happened to be my turn to stay in my own church. After the car returned from the baptism, she immediately came to me, hoping to be baptized right away. Curiously, I asked her, “You haven’t been baptized for 16 years. Today is the day of baptism, and you didn’t sign up. Everyone rushed to sign up after returning from the baptismal site. What happened in between?” She said, “Pastor! It’s different, it’s different. As soon as I got to the baptismal site and stood by the sea, I found the best spot to watch. As a result, when the baptism began, God opened my spiritual eyes and allowed me to see a vision. I saw everyone who was baptized coming out of the water, regardless of their age, turning into ‘infants.’ I even saw many angels lining up in two rows, from the surface of the sea to the kingdom of heaven. In the middle of these two rows of angels stood a single angel holding a seal in his hand, marking the foreheads of those who came out of the water before handing them over to the angels to be sent up to heaven one by one. I saw it very clearly, so I knew this was the ‘baptism of forgiveness.’ Everyone became holy, turning back into children. This baptism is effective.” I told her to carefully study the Bible for six months before being baptized, and after six months, she was baptized and joined the true church.
Excerpt from Testimony – Five Major Doctrines, Good News Online Family, Bible School, Elder Zhao Mingyang – Climbing the Mountain of the Lord
Find the address of a church
Please change the parameter 10Km to search for nearby churches
About True Jesus Church
If there is no church of ours where you are, but you want to contact the church, you can leave a message to
Please select the link below to request assistance through the church general mailbox.
How do I pray?(the right prayer)
Kneel with humility
Close your eyes to concentrate.
Begin by saying, “In the name of Lord Jesus I pray.”
Praise the Lord by saying, “Hallelujah!”
Spend time to speak with God from your heart and ask Him to fill you with the Holy Spirit.
Conclude your prayer with, “Amen.”